السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

462

تفسير الميزان ( فارسي )

و اين منع و اقتضاء در آيه شريفه امرى است ادعايى كه مقصود از آن اين است كه ايشان كه از حق اعراض مىكنند به خاطر سوء سريره ايشان است ، و چون مقصود روشن است ديگر لزومى نديديم كه مانند ديگر مفسرين در باره درستى توجيه و تقدير قبلى اشكال و رفعى ايراد نموده سخن را به درازا بكشيم . * ( « وَما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ . . . » ) * اين آيه رسول خدا ( ص ) را تسليت مىدهد كه از انكار منكرين ناراحت نشود ، و از اعراض آنان از ذكر خدا تنگ حوصله نگردد ، زيرا وظيفه رسولان به جز بشارت و انذار نيست ، و غير از اين مسئوليتى ندارند ، بنا بر اين در اين آيه انعطافى به مطلب ابتداى سوره است كه مىفرمود : « فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً » و نيز نوعى تهديد كفار است در برابر استهزايشان . كلمه : « دحض » به معناى هلاكت و كلمه : « ادحاض » به معناى هلاك كردن و ابطال است ، و كلمه : « هزؤ » به معناى استهزاء ، و مصدر به معناى اسم مفعول است ، و معناى آيه روشن است . * ( « وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّه فَأَعْرَضَ عَنْها وَنَسِيَ ما قَدَّمَتْ يَداه . . . » ) * . در اين آيه ظلم كفار را بزرگ جلوه مىدهد ، چون ظلم بر حسب متعلقش بزرگ و كوچك مىشود ، و چون متعلق ظلم مشركين خداى سبحان و آيات او است پس از هر ظلم ديگر بزرگتر خواهد بود . و مقصود از « نسيان پيش فرستاده ها » بى مبالاتى در اعمالى - از قبيل اعراض از حق و استهزاء به آن - است كه مىدانند حق است . و جمله * ( « إِنَّا جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوه وَفِي آذانِهِمْ وَقْراً » ) * به منزله تعليل براى اعراض آنان از آيات خدا و يا هم براى آن و هم براى نسيانشان از پيش فرستاده هاى خويش را است . و در سابق در چند جا ، معناى قرار دادن « اكنه » را در دلهاى كفار و « وقر » را در گوشهاى آنان توضيح داديم . * ( « وَإِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً » ) * - در اين جمله رسول خدا ( ص ) را از ايمان آوردن آنان مايوس مىكند ، چون پرده در گوشها و دلهايشان افكنده ، و ديگر بعد از اين نمىتوانند خود را به سوى هدايت بكشانند ، و ديگر نمىتوانند در باره حق تعقل نموده با هدايت غير خود و پيروى و شنوايى از غير خود رشد يابند . دليل بر اين معنا جمله * ( « وَإِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى فَلَنْ يَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً » ) * است كه دلالت بر نفى ابدى اهتداى ايشان